گفته بودند که بر می گردند
بر نگشتند و پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می چرخند
وای این ثانیه های بی رحم چه بلایی به سرم آوردند
نه به چشمم افقی بخشیدند
نه ز بغضم گره ای وا کردند...
پیش از آن که پرده ها فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
بر آنم که باشم
حتی برای لحظه ای
با تو...
یعنی باید باور کنم؟
چه جوری می تونم اون همه خاطراتو یه شبه پرپر کنم
یکی دو روز نیست آخه صحبته یه عمره که
دارم برای تو می میرم
محاله بدون تو نمی تونم یه لحظه رو سر کنم
مگه منو دوسم نداری که این جوری می ذاری میری بی خیال من میشی
آخه چه جوری باور کنم رفتنتو
من که بدون تو نمی تونم
کی اومده به جای من که افتادم از چشمای تو
نگو که لایق تو نبودم...
چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟
اما افسوس ...
هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره .
اري با تو هستم ..
با تويي كه از كنارم گذشتي...
و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا
چشم هايت هميشه بارانيست...
پی هر کسی که رفتم آخرش به تو رسیدم
حالا که رفتم و گشتم می بینم تکی تو دنیا
نمیشه تورو عوض کرد حتی با شبای یلدا
انگار آسمون نمی خواست ببینه ما ها رو با هم
یادته لحظه آخر زیر اون بارون نمنم
گل سرختو گرفتی
دادی دستم گل مریم
حالا ما از هم جداییم می میریم من و تو کم کم
دریاها هنوز کبودن بعضیا هنوز حسودن
من واسه تو می نویسم همونایی که نبودن
اسم تو عشق تو رفته تو رگ و تو خون و ریشه
یادته خواستی بمونم ناله کردم که نمی شه...

بی معرفت فقیری
گر معرفت گرفتی
بفروش کیمیا را...
جاده ای تاريک بی مسافر
کوچه ای باريک بی عابری
حتی دلم تنگستانی بی انتها
روی ِ هيچ ماهی به من لبخند نمی زند
من شبی غمگينم
شبی بی ستاره
تمام شبم تاول دارد از تنهايی
دستانم آفتاب را جستجو می کند در پشت تمام دست ها
اما هنوزم شبی غمگينم صبح در من تمام شد
آنگاه که تو رفتی!
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
تا کی
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
